المواضيع الأخيرة
» خبر جدید از استاد طاهری
الإثنين سبتمبر 20, 2010 6:23 am من طرف arad

» تفسیر الفاتحه
الأحد سبتمبر 12, 2010 3:23 am من طرف arad

» فلسفه پیدایش هستی
السبت أغسطس 21, 2010 4:27 am من طرف arad

» 666
السبت أغسطس 21, 2010 3:53 am من طرف arad

» قطره
الأربعاء أغسطس 18, 2010 10:05 am من طرف arad

» سوال(لطفا جواب دهید)
الأربعاء أغسطس 11, 2010 1:42 pm من طرف dosam

» نماد 666 در لا به لاي زندگي روزمره
الجمعة أبريل 03, 2009 1:02 pm من طرف Erfan

» سوال درباره پاکسازي مکان از موجودات غير ارگانيک
الجمعة أبريل 03, 2009 11:10 am من طرف خانوم دکتر

» ویژه نامه تخصصی فرادرمانی مجله طب کل نگر منتشر شد.
الجمعة أبريل 03, 2009 9:38 am من طرف Erfan

» گزارش رفع انسداد عروق کرونر با انجام « فرادرمانی»
الجمعة أبريل 03, 2009 9:30 am من طرف Erfan

» گزارش درمان قطعی مدولوبلاستوم مخچه ای با استفاده از « فرادرمانی »
الجمعة أبريل 03, 2009 9:24 am من طرف Erfan

» گزارش بهبود عیب انکساری چشم با فرادرمانی
الجمعة أبريل 03, 2009 9:12 am من طرف Erfan

» نمونه هاي برگردان موسيقي خوانندگان ايراني داخل کشور
الجمعة أبريل 03, 2009 8:04 am من طرف Erfan

» محور وجودي، شعور و ضد شعور
الجمعة أبريل 03, 2009 6:37 am من طرف Erfan

» هوش ظاهري و هوش باطني (IQ - WQ)
الجمعة أبريل 03, 2009 6:34 am من طرف Erfan

» نمادهای شبکه منفي در تهران (ساختمان بانک قوامين)
الخميس أبريل 02, 2009 1:07 pm من طرف Erfan

» نمادهای شبکه منفي در ايران (دماوند و فرقه‌هاي رازآميز)
الخميس أبريل 02, 2009 12:48 pm من طرف Erfan


فلسفه پیدایش هستی

مشاهده موضوع قبلي مشاهده موضوع بعدي اذهب الى الأسفل

فلسفه پیدایش هستی

پست  arad في السبت أغسطس 21, 2010 4:27 am

بنام بی نام او

فلسفه پیدایش هستی

ادبیات و کلمات بشری برای توصیف حالات احساسی و افکار انسانی دارای نقصان و کاستی هایی میباشند. همواره نمیتوان کلمات و جملات مناسبی برای بیان منظور و ادراکات خود پیدا کنیم. از این روست که ابزار دیگری همچون هنر بکار گرفته شده است. در جایی که زبان قاصر از بیان بوده است, نقاشی , موسیقی و تمامی هنرها برای بیان احساسات و افکار عمیق بشری بوجود آمده اند. در ضمن هنر ناب از زبان و ملیت فراتر میرود هچون نقاشی ونگوک یا موسیقی بتهوون و حتی کتاب قرآن فقط از دیدگاه شعری کتابیست که تمام ملل جذب زیبایی کلام آن میشوند. به همین دلیل است که بطورمثال شعر حافظ متعلق به تمام ملل است و میتوان چندین معنا و مفهوم از آن اسخراج کرد. زیرا بیان عمیق احساسات شاعر بوده که حافظ نمیتوانست آنها را بیان کند و در قالب شعر به نظم درآورده است. پس اگر در بیان نظریات خود بطور اشتباه مجبور به استفاده از کلماتی شدم که در اصل وجود ندارد, دلیل اینست.

سوال اصلی انسان از ابتدا این بوده که « زمین, جانوران, آدمها, آسمانها و هر آنچه در آن است چگونه پدید آمده اند؟»

در اینجاست که برای بیان تئوری دچار مشکل کلمات و ادبیات میگردیم. زیرا هنگامی که وقت و زمان وجود نداشت و محلی که جا و مکان وجود نداشت و هنوز بُعد مکان و زمان بوجود نیامده بودند و در حالت کلی اصلا بعدی وجود نداشت, حرکتی وجود نداشت و هیچ چیز وجود نداشت و سکون و سکوت کامل حکمفرما بود, چیزی وجود داشت و دارد که خود آن چیز یا شیئ نیست و از تمامی ابعاد مستقل است و نیازمند هیچ بُعدی برای بودن نیست, آن همان چیزیست که ما نام آنرا خدا گذاشته ایم. از این روست که خدا قابل توضیح نیست. چون هر آنچه بگوییم بایست در قالب ابعاد, ماده و انرژی بیان گردد که خدا از آنها مستقل میباشد. فقط برای او اسم میگذاریم تا بتوانیم از او نام بریم.

نمیتوانیم بگوییم که در آن سکون کامل هیچ چیزی وجود نداشت. زیرا از هیچ نمیتوان چیزی را بوجود آورد. پس برای وجود داشتن چیزی (دنیا) به بودن یک عامل, نیرو و هر چیزی که نامش را بگذاریم نیاز است. شاید بگویید که این عامل خود معلول یک عامل دیگر است و عامل خدا چیست؟ بله خداوند خود معلول عاملیست که این عامل باز خود اوست و در اینجاست که علت و معلول یکی میشوند و باید بگوییم که خداوند یک چرخه بینهایت علیت است یا بگوییم که علت بیمعنا میشود که هر دو درست است و این دلیل معلول نبودن خداست. به همین خاطر خداوند واجب الوجود است.

باز به خاطر اینکه ما موجوداتی هستیم دارای بُعد مکان و زمان,کلمات ما نیز از این بُعد پیروی میکنند. پس از این پس اگر کلمات حاوی بار معنایی زمان بودند, بدانید که زمان وجود ندارد و این اتفاقات نیاز به زمان ندارند. تا اینکه بعد زمان بوجود آمده و ذکر کنیم که زمان آغاز گردید. بطور مثال اگر میگوییم «در ابتدا» هنوز ابتدا شروع نشده و در بی ابتدایی قرار داریم. ولی مجبوریم که آنرا زمانبند شده ببینیم تا بتوانیم منظور خود را بیان کنیم.

خداوند با یک عامل شروع به خلقت آفرینش دنیا کرده است. او «قوانین» را خلق کرد. قانونمند بودن دنیا یک اصل است. قوانین موجود در تمام ابعاد, مواد, انرژی ها و تمام مخلوقاتی که میشناسیم یا موفق به کشف آنها نشده ایم در ابتدا خلق شده اند. ما در این تفکر اشتباه هستیم که ما اختراع میکنیم! ما هیچ چیزی اختراع نمیکنیم زیرا تمام قوانین آن وجود داشته است.ما فقط اکتشاف میکنیم و با در هم آمیختن دانسته هایمان فکر میکنیم که اختراع میکنیم. اینها تماما به کشف بیشتر و دامنه سوالات گسترده تر منتهی میشود.

اولین قانون خلقت «نظر» است. همان چیزی که ما به آن قصد و اراده خداوند میگوییم. بطور مثال موجوداتی که دارای قدرت عقل , شعور و هوشمندی میباشند میتوانند با نظر خود کارهایی را انجام دهند. دلیل آن روشن است. ما با قصد و نیت که همان نظر است, تصمیم به انجام کاری میگیریم و به انجام آن اقدام میکنیم. پس ما نیز از همین قانون پیروی میکنیم. خدا تمام روابط و قوانین لازم برای ایجاد و پویایی کل هستی را با اراده خود بوجود آورد. ما هوشمندیم ولی این هوش را با هیچ دستگاهی نمیتوان اندازه گرفت. بطور مثال در آزمایش هوش, خود هوش را با دستگاه اندازه نمیگیرند بلکه با پرسش و پاسخ, محصول هوش را میسنجیم. ما چگونه پاسخ میدهیم؟ با نظر به دانسته ها و قوانینی که میدانیم پاسخ میدهیم. دانستن نیاز به زمان دارد ولی خدا زمان ندارد پس جمله بالا به این صورت میشود که « خدا با نظر پاسخ میدهد.» پاسخ خدا همان قوانین است. ما هوشمندیم و پاسخ میدهیم. حال که خدا را از روی مخلوقاتش هوشمند میدانیم, قوانین او را نیز هوشمندی میگوییم. پس: « خدا هوشمندی را آفرید.» که «نظر» خود بخشی از این هوشمندی است.

خداوند هوشمندی را با نظر به حرکت درآورد. این یک اصل است. «به جزء خدا هر چیز برای بودن و وجود داشتن نیاز به حرکت دارد.» هوشمندی نیز نیاز به حرکت دارد. شاید بگوییم چرا حرکت شرط بودن است؟ زیرا دیدیم که سکون مطلق غیر قابل تعریف و همان خداست. پس در مقابل عدم نیاز به پوییایی داریم که حرکت است. اما حرکت نسبت به چه چیزی؟ چیزی وجود ندارد که بتوان حرکت را با آن سنجید! با خود خداوند هم نمیتوان سنجید. چون اگر خدا برای سنجش وجودیت پیدا کند دیگر خالق نیست و مخلوق است. پس ضد حرکت را آفرید که این دو در کنار یکدیگر معنا و مفهوم پیدا میکنند. هر جنبشی را که حرکت بوجود می آورد, ضد حرکت برعکس آنرا انجام میدهد. اما هر دو به یک اندازه و به یک میزان اما در خلاف جهت یکدیگر. این حرکت جهت و سمت و سویی ندارد, چون مکان ندارد. پس به جهت حرکت در یک راستا یا حول یک محور و از قبیل مفاهیم نباید فکرکرد و اساسا تصور نحوه این حرکت از دایره فهم ما خارج است. در اینجا دومین قانون شکل گرفت. «ضدیت» یعنی برای بودن و سنجش هر چیزی در دنیا باید آنرا با ضد خودش بررسی کنیم. هوشمندی به حرکت در آمد و در مقابل آن ضد هوشمندی. ما هوشمندی و ضد هوشمندی را میشناسیم. بطور مثال جاذبه قانون است و هر آنچه جذب میشود یک روزی دفع میشود. دفع ضد هوشمندی جذب است و الی آخر.

در ادیان مختلف موجودیت شیطان را در تضاد با خدا میبینیم. با اینکه خداوند خالق شیطان است و با اراده خود میتواند او را نابود کند. اما با وجود داشتن شیطان به عنوان ضد خداست که به معیاری برای سنجش میرسیم با اینکه از لحاظ کمی و کیفی قابل قیاس نیستند ولیی دلیلی است بر اهمیت درک موضوع ضدیت. در ضمن ادیان در اینجا خداوند را با هوشمندی اشتباه گرفته اند. خداوند متضاد ندارد بلکه هوشمندی متضاد دارد و نام هوشمندی را ابلیس گذاشته اند.

سومین قانون «علیت» است. یعنی خداوند هوشمندی را آفرید و برای پایداری به آن حرکت داد و ضدیت را برای وجود داشتن آن. پس خدا علت و هوشمندی معلول میباشد. در اینجا تاحدی میتوان به بدون زمان بودن اتفاقات پی برد. زیرا اگر برای اتفاقات فوق تقدم و تاخر متصور شویم کل مجموعه از بین میرود و کل آن باید در یک لحظه (یا بیزمانی) بوجود آیند تا دارای معنا شوند.

حرکت هوشمندی بسیار نا منظم بود و هدف و جهت نداشت و در عین حال در خلاف حرکت ضدهوشمندی, جهت گیری میکرد. یعنی هر دو آنها در عین نا منظم بودن نسبت به هم دارای نظم هستند. در اینجا قانون چهارم «نظم-بی نظمی» وجود دارد. یعنی هیچ نظمی وجود ندارد مگر آنکه در مقابل آن یک بی نظمی باشد و بلعکس که خود برگرفته از ضدیت است.

شاید بتوان آلبرت انیشتین را بزرگترین کاشف تاریخ بشر نامید. زیرا قانون پنجم «نسبیت» را کشف کرد و قواعد و روابط آنرا با زبان ریاضی بیان کرد. نیازی به باز کردن روابط ریاضی-فیزیک نیست, فقط ذکراین نکته کافیست که هر چیز نسبت به ضد خودش بررسی میشود و این قانون نسبیت است. فقط یک چیز است که از این قانون پیروی نمیکند و آن خداست. ذیرا ما ضد خدا نداریم که با آن خداوند را بسنجیم و به یک اصل میرسیم که «خداوند سنجیدنی نیست بلکه شناختی است» و این شناخت از بررسی مخلوقات او بدست می آید.

حال اگر حرکت متوقف شود, ضد حرکت به بینهایت یا بهتر بگوییم بی معنا مشود مانند کسری که مخرج آن صفر میشود. هم میگوییم حاصل این کسر بینهایت است و هم میگوییم تعریف نشده است, زیرا بینهایت تعریف ندارد و بلعکس اگر ضدحرکت به صفر برسد.. پس هر دو واقع شده اند و واقعیت دارند اما حقیقت ندارند. این خداست که هیچ عاملی باعث به از بین رفتن او نمیشود و همواره وجود دارد. پس خداوند حقیقت است و حرکت واقعیت که در عین حال مجازیست. ما قانون «حقیقت-واقعیت» نداریم.بلکه یک اصل داریم که میگوید:« خالق حقیقت و مخلوق مجاز است».

از مباحث فوق به یک نتیجه بسیار مهم میرسیم و اینکه خداوند هوشمند است و از یک سری تصادفات و شرایط بی نظم, جهان شکل نگرفته است. زیرا تا ایننجا با پنج قانون آشنا شده ایم. ما برای زندگی خودمان قانون وضع میکنیم و خود را هوشمند مینامیم. ما برای زندگی کردن و ساختن چیزی از قوانین پیروی میکنیم. خود قانون وضع میکنیم, با تغییر شکل دادن مواد اولیه ابزار و اشیاء را میسازیم. حال که خداوند برای ایجاد دنیا قانون وضع کرده و از حرکت به عنوان ابزار و هوشمندی به عنوان مواد اولیه استفاده کرده, به این اصل میرسیم که «خداوند هوشمند و دانای کل است.»

در این بین چیز دیگری در حال شکل گیریست و آن اعداد هستند.یعنی سکون=صفر و حرکت=یک. از سکون تا حرکت اعداد اعشاری صفر تا یک. از صفر تا یک خود دارای بینهایت عدد اعشاری است که با آن میتوان تمام اعداد را بدست آورد.خود این بینهایت بودن حالت حرکت, بیان ریاضی بی نظمی میباشد و معکوس اعداد حرکت ضد حرکت میبتشد. پس به یک رابطه میرسیم حرکت=ضدحرکت/1 آنگاه حرکت*ضدحرکت=1 . حرکت بی نظم, ضد حرکت بی نظم و طبق فرمول فوق در ارتباط با یکدیگر منظم و برابر با یک هستند و منظم. در ریاضیات معکوس یک عدد اعشاری خود یک عدد صحیح است. پس اعداد صفر تا بینهایت بوجود آمدند.

این رابطه در زندگی ما نیز صدق میکند. ما خوبی و بدی را در مقابل و ضد یکدیگر قرار میدهیم. هرگاه در یک فرد یا جامعه خوبی ها کم شود, بدی ها زیاد میشود و بلعکس که از رابطه فوق پیروی میکند.

در دنیای فیزیک با این مسئلهآشنا هستیم که هر حرکتی دارای فرکانس یا دامنه ارتعاش میباشد. پس دامنه ارتعاش حرکت در پایین ترین سطح خود به صفر میل میکند اما صفر نمیشود و در عین حال ضد حرکت به ماکزیمم ارتعاش و به بینهات میل میکند. پس فرکانس حرکت بصورت حدی میباشد. یعنی:

از این پس به برسی ضد حرکت نمی پردازیم و این را بدانیم که تمامی رفتار ضد حرکت و حرکت دقیقا همانند یکدیگر است اما معکوس.

در این بینهایت ارتعاش, ارتعاشات خاصی پایدارتر و قوی تر از بقیه هستند. مانند نت های موسیقی. هفت نت اصلی وجود دارد. هفت بمل و هفت دیز که چهارده نت فرعی را تشکیل میدهند. در عین حال از همنوازی این بیست و یک نت, 21 آکورد بوجود می آید. این مجموعه در هقت اکتاو نواخته میشود که میشود: 21*21=441 نت و هرکدام دارای 8 سرعت چهارلا چنگ, سه لا چنگ, دولا چنگ, نت سیاه, نت سفید, نت گرد و سکوت میباشند که سرعتهای متنوع نواخت آن 441 نت است و با هم در آمیختن این مجموعه است که میتوان بینهایت آهنگ را بوجود می آورند.

در اینجا هدف توصیف تئوری موسیقی نیست بلکه میخواهیم بگوییم که این 441 نت پایان حالات ارتعاشی در موسیقی است و فقط تفاوت سرعت نواختن, تنوع موسیقی را باعث میشود و دیگر ارتعاشات بینابینی وجود ندارد مگر اینکه ساز کوک نباشد و نت غلط نواخته شود و دیگر آن نت برای گوش ما خوش آواز نیست و آن نت را حذف کرده و دیگر نمینوازیم و آن نت پایداری ندارد. گوش نوازی یک نت و اشتباه بودن آن برای ما معنا دارد و ما بر طبق اراده خود آنهایی را که خوب نیستند را حذف میکنیم. پس ما که خود هوشمند هستیم, چرا این اتفاق را که در سطح دنیا و آفرینش رخ داده است را دارای هوش ندانیم و تصمیم گیری پایداری فرکانس حرکت را به خداوند نسبت ندهیم. البته این نیز قانونمند است. این مثال دلیل پایداری برخی ارتعاشات از بینهایت ارتعاش حرکت است. در اینجا دو قانون دیگر به قوانین خلقت اضافه میشود. قانون ششم «راز بقا» و قانون هفتم «مرگ».

در Big Bang دامنه وسیع ذرات بنیادین بوجود می آید که تنها سه تا از آنها پایدارند یعنی الکترون, کوارک d و کوارک u و بقیه از بین میروند که بدلیل پیروی از قانون فوق میباشد و نه فقط به دلیل یک تصادف و پیروی از احتمالات.

ارتعاشات پایدار به بودن خود ادامه میدهند و بقیه ارتعاشات به سکون در می آیند تا دوباره در چرخه حرکت قرار گیرند و به پایداری برسند. اما این چرخه تا به کجا ادامه خواهد داشت؟ پاسخ اینکه تا بینهایت. زیرا خداوند بینهایت است و بینهایت بار این چرخه از او شروع و به او پایان میابد. در ضمن چرخه ای وجود ندارد زیرا زمانی وجود ندارد تا در آن زمان چرخه زمانی متصور شویم. در اینجا بحث انتخاب طبیعی از بین میرود. زیرا این انتخاب به ظاهر تصادفی دارای قانون است و تصادفی نیست و خود طبیعت بر اساس هوشمندی این انتخاب را انجام میدهد.

با تثبیت و شکل گیری ارتعاشات و پایداراری حرکت هوشمندی, ابعاد بوجود آمد. اما چرا ابعاد و چیز دیگری بوجود نیامد؟ زیرا ما آنها را ابعاد مینامیم. مرزهای مشخص بوجود آمده در حرکت همان ابعاد هستند. هوشمندی در ابعاد خورد نمیشود بلکه ابعاد زیر مجموعه هوشمندی میباشد. توضیح اینکه ما دو بعد مکان و زمان را میشناسیم و میدانیم که مکان و زمان دارای حرکتند و دلیل حرکتی آنها از پایداری ارتعاش حرکت بوجود می آید و این یک سیکل بسته میباشد و هرگاه از دوطرف مسئله به آن نگاه کنیم به جواب میرسیم یعنی: ابعاد «==» ثبات ارتعاش حرکت و به این نکته میرسیم که ابعاد واقعی اما مجازی هستند نسبت به هوشمندی که حقیقت است.

روش قرار گیری ابعاد در کنار یکدیگر چگونه است؟ آیا آنها تودرتو, متداخل, موازی یا متوالی هستند؟ پاسخ اینکه: ابعاد متوالی اند. یعنی هنگامی که میگوییم دو فرکانس پایدار هستند و یکی از دیگری بزرگتر است, فرکانس بزرگتر فرکانس صفر تا فرکانس خودش را در خود جای داده است. به دو نمودار زیر توجه کنیم.


اگر این دو فرکانس را با یکدیگر ترکیب کنیم به این نمودار میرسیم

و نمودار آخر اثبات این مسئله است که فرکانس 2 مشتمل بر خود و فرکانس 1 است و نقطه تقاطع این دو بر روی محور صفر یا سکون است. در محور صفر است که ابعاد با یکدیگر یکی میشوند و دوباره شکل میگیرند. دلیل عدم تداخل و پایداری ابعاد این است که این ارتعاش اولا از قوانین پیروی میکنند و نامنظم نیستند و دوما سرعت این فرکانس بالاتر از سرعت نور و به بینهایت میل میکند. پس فرکانس یک بطور مستقل حرکت خود را دارد و فرکانی دو حرکت خود به همراه بخشی از حرکت یک. به همین دلیل ابعاد بر روی یکدیگرسوارند.

تا قبل از بحث ایجاد ابعاد, زمان معنا نداشت و برای تمامی اتفاقات تاخر و تقدم زمانی بی معنا بود. اما حالا ابعاد شکل گرفته اند و دیگر زمان دارای معنا میشود.

ارتعاش بعد مکان در راستای بعد زمان با قدرت و نیروی بسیار بزرگ در لحضه صفر باعث به بوجود آمدن انرژی اولیه گردید و پس از آن Big Bang رخ داد که دنیای فیزیک با آن آشناست. فقط به این نکته اشاره میکنیم که با بررسی فیزیکی این اتفاق میبینیم که خود انفجار بزرگ از هفت قانون ذکر شده پیروی میکند و هوشمندی علت آن است.

از مباحث این فصل به این نتیجه میرسیم که هوشمندی در دنیا جاری گردید و قانون برای این جریان یافتن بوجود آمد. این مجموعه سیال هوشمند و قانونمند همان چیزیست که ما به آن روح خدا میگوییم و این روح با روح انسان ها تفاوت دارد و تعریفی که از روح ارائه میشود کلا چیز دیگری است.

پس یک روح واحد ( سیال هوشمند) در طول خلقت جریان یافت. این روح هوشمندانه رفتار میکند و در هنگام مواجهه با مواردی که خارج از این قوانین است, تصمیم گیری میکند. هوشمندی دارای تمامی فرکانسها و انرژی های موجود در دنیاست. زیرا خود تامین کننده آنهاست. همه دنیا در این هوشمندی شناور است. اما قابل سنجش و آزمایش نیست. همان گونه که فکر انسان را نمیتوان دید و به عینیت در آورد اما میتوان اثرات آنرا بر روی رفتار انسانی تشخیص داد. هوشمندی نیز همین گونه است. آنرا میتوان بر اساس رفتارهایی که دارد تشخیص داد. بزرگترین رفتار هوشمندی, وجود دنیاست.

arad
سرجوخه
سرجوخه

تعداد پستها : 6
تاريخ التسجيل : 2010-08-18

خواندن مشخصات فردي

بازگشت به بالاي صفحه اذهب الى الأسفل

مشاهده موضوع قبلي مشاهده موضوع بعدي بازگشت به بالاي صفحه


 
صلاحيات هذا المنتدى:
شما نمي توانيد در اين بخش به موضوعها پاسخ دهيد